تبليغاتX
گـوهـر گـمـشـده


گـوهـر گـمـشـده

اخــلاق گوهر گمشده جهان امروز است





















چند روز گذشته كه يك بنده‌ي خدايي كه نمي‌خواهم نامش را ببرم بدون اطلاع وارد يك جايي شد كه باز نمي‌خواهم اسمش را ببرم و بعد به زور رفت و سخنراني كرد و كمي هم تهديد كرد و...، با خودم فكر كردم و فكر كردم كه آخر چگونه مي‌شود كه اينجوري مي‌شود بعد معني قانون و قانون‌گريزي برايم جالب شد. جالبه بدانيد براساس شواهد و قرائن اكثر افرادي كه قانون‌گريز هستند(گلاب به روتون) بعد از هر قانون‌گريزي احساس باكلاسي شديد و البته كمي هم قدرت مي‌كنند. در اين راستا سرچ‌هاي فراوان كرده و ريشه‌هاي قانون‌گريزي را كشف نمودم كه طي دو پست به اطلاع شريفتان مي‌رسانم تا شايد رستگار شويد.
« بسياري‌ها كه از بابت اوضاع آشفته كنوني لب به اعتراض مي‌گشايند، معمولا از بابت "بي‌قانوني" در كشور ما مي‌نالند و مي‌گويند: قانون نيست... قانون اجرا نمي‌شود...قانون زير پاي مي‌شود و... ولي كسي در اين مساله تأمل نمي‌كند كه چرا به قانون عمل نمي‌شود؟ چرا فساد وجود دارد؟ و چرا قانون زيرپا مي‌شود؟
رد پاي اين چراها را مي‌توان در افـــول اخــلاقـيـات در جامعه جستجو كرد. ممكن است كسي ادعا كند كه اخلاق در جوامع غربي هم افول كرده است. من قبول ندارم چون نوع برداشت از مفهوم و قلمرو اخلاق مهم است. بياد بياوريم كه مردم آمريكا آقاي بيل كلينتون را به خاطر اتهام رابطه نامشروع محاكمه نمي‌كردند بلكه بخاطر پنهانكاري و دروغگويي با مردم آمريكا و عدم صداقتش مستوجب سرزنش و پيگرد مي‌دانستند. اموري چون وفاي به‌عهد، احترام به حقوق يكديگر، عدالت، وظيفه‌شناسي، تعهد، مروت، مدارا، درستكاري، راستگويي، امانت‌داري و... در جوامع غربي ريشه‌دار شده‌اند و اين جوامع حداقل از جوامع توسعه‌نيافته ز اين حيث وضع بهتري دارند. پايبندي و تعهد به حاكميت و الزام قانون را مردم  به اراده و انتخاب خود پذيرفته‌اند بي‌آنكه از ترس گيوتين به آن گردن نهند.
به اعتقاد من يكي از عوامل دوري از اخلاق در جوامعي مثل جامعه ما "تك ساحتي كردن" اخلاقيات و متمركز ساختن آن در "اخلاقيات عفافي" است. گو اينكه اخلاق يعني همينكه مردي به زني نامحرم نگاه نكند! اما همان مرد اگر به هر دليل بتواند از زنان و مردان زيردست خود به هرشكلي بهره‌كشي كند، يا دست به تعرض و ستم بزند، يا اموال و دارايي مردم را غصب و غارت كند،  يا مردم را فريب دهد و از احساسات آنها سوءاستفاده كند و يا تظاهر كند و دروغ بگويد و... چندان مرتكب رفتاري "غيراخلاقي" نشده و عمل او چندان اهميتي ندارد. تك‌ساحتي كردن اخلاق در جوامع اسلامي، آموزه‌هاي اخلاق اسلامي را به شدت لاغراندام و انعطاف‌ناپذير جلوه‌گر ساخته، بگونه‌اي كه بسياري‌ها گمان مي‌كنند اخلاق در اسلام عبارت است از «حفظ حجاب و عفت». باز بياد بياوريم آقاي سياف را كه در داخل پارلمان كشور بانگ مي‌زد: اي اهل ايمان! برحذر باشيد از اين سياه سرهاي بي‌حيا و بي‌شرم ... وقتي از او پرسيده شد كه مي‌گويند املاك بينوايان پغمان را مصادره كرده‌اي، آيا اين اتهام درست است؟ استاد چنان شور و هلهله‌اي در دستگاه حاكمه برپا كرد كه گويي به ستون فقرات اسلام تعرض شده باشد، طوري كه از آن پس ديگر هيچ لبي به شكايت گشوده نشد.
اخلاق به‌راستي پايه و ستون جامعه است. اگر اخلاق نباشد قانون به مقررات خشك و بي‌روحي تبديل مي‌شود كه تنها اجبار و زور سرنيزه آن را مي‌تواند مجري باشد. قانوني كه صرفا با اجبار و قهر و خشونت اجرا گردد، قانون نيست. فرض مثال، شما چگونه مي‌توانيد در يك جامعه‌اي كه به رشوه‌دهي و رشوه‌ستاني عادت كرده‌اند و قبحيت اين اين رفتارها زائل شده، قانون را پياده كنيد و جلوي فساد را بگيريد؟
درست است كه "الزام" و اطاعت عناصر شاكله چيزي به‌نام قانون را شكل مي‌دهند اما تنها الزام و اطاعات بي‌چون و چرا و قهرآميز براي بسط عدالت و قوام يك جامعه انساني با مناسبات انساني كافي نيستند. قانوني كه اجراي آن فقط متكي به عنصر الزام غير منعطف و قهرآميز باشد(مانند قانون طالبان) خود يك قانون تحميلي غيرانساني است. قانون انساني كه با جامعه انساني تناسب برقرار كند آن قانوني است كه انسان‌ها بر پايه اصول اخلاقي به آن راغب باشند و اخلاق پشتيبان آن باشد. تا زماني كه ميل به حاكميت قانون و اطاعت از الزامات آن در نهاد جامعه نهادينه نباشد، با اندك سستي و گسست سستم اجرايي، جامعه از هم مي‌پاشد و ......»
پ.ن: خلاصه مقاله را آوردم تا حوصله‌تان بگيرد كه بخوانيد.
نوشته شده در دوشنبه 18 آبان1388ساعت 10:32 توسط معصومه نصیری| |

يكي از همين روزاي خوب خدا كه دور هم نيست من از تو درحالي كه با دست اشاره مي‌كنم، سوال مي‌كنم اين چيه و تو مي‌گي: كــوه. بعد مي‌گم تو بايد مثل چي باشي و تو بازي مي‌گي: كـــوه. بعد بازهم در حالي كه اشاره مي‌كنم، مي‌پرسم اين چيه؟ و تو مي‌گي: جــاده و من مي‌گم آفرين اين جاده هستش و کلی باهات توی همون جاده و پای همون کوه ها حرف می‌زنم.

 نمي‌دونم اين تصوير مبهم و اين دو تا كلمه‌ي پر از معنا حكمتشون چي بود ولي براي من پرمفهوم بود. مفهوم استواري و پيشرفت تو. مفهوم همه چيز براي من. با تكرار اين كوه و جاده با صداي تو روزهاي باقي‌ مونده رو طي مي‌كنم.

نوشته شده در دوشنبه 11 آبان1388ساعت 18:12 توسط معصومه نصیری| |

«به هنگام دعا مانند طفل معصومي باش که بي‌هیچ چشمداشتي اجابت خواسته‌اش را باور دارد»
اکثر اوقات ما چیزی را دعا مي‌کنیم یا خواسته‌ای را دنبال مي‌کنیم اما بي‌آنکه خود  بفهمیم خلاف آن‌را هم تصور کرده و آن‌را جذب مي‌کنیم یا گاهي ترس از نشدن کاری را داریم که احساس و هیجان منفي مربوط به آن همان ناخواسته را برای ما مهیا مي‌کند. پس بنابراين من به تو اطمينان دارم و مي‌دانم اين امتحان نيز پايان خواهد يافت و تو بازهم لطفت را نثارمان خواهي كرد. فردا و همه‌ي فرداهايمان را با اعتماد كامل به تو سپري خواهيم كرد.

نوشته شده در جمعه 8 آبان1388ساعت 11:41 توسط معصومه نصیری| |

در همين چند قدمي پايتخت يا همان ام‌القراي معروف! صحنه‌هايي وجود دارند كه با چشم غير مسلح هم كاملا قابل رويت هستند و ديدن آنها اصلا هم نياز به چشم بصيرت ندارد. صحنه‌هايي كه به‌جاي چشم بصيرت كمي وجدان و احساس مسووليت نياز دارد تا ديگر ديده نشوند. « فــقــر» اولين واژه‌اي است كه پس از ديدن مناطقي مانند امين‌آباد و بخش‌هايي از ورامين و پاكدشت و .... تمام ذهنت را پر مي‌كند. خانه‌هايي كه اصلا شبيه خانه نيستند، بچه‌هايي كه اصلا بچگي نمي‌كنند و با ديدن افرادي كمي متفاوت! فقط حسرت و سوال و طعم تلخ فقر رو مي‌شود از نگاه‌هاي معصومشان خواند.

حاشيه‌نشيني، فقر، محروميت، ترس از آينده، وحشت از ادامه نداري، نفرت از بي‌توجهي مسوولان به وضعشان و .... فريادهاي زيرخاكستر اين مناطق و مردمانشان است. مردمي كه زمان انتخابات همه به فكرشان مي‌افتند و از آنها براي كسب راي استفاده مي‌كنند اما به محض پايان كار، ديگري حتي در پس‌زمينه‌ي ذهنشان هم تصويري از آن مناطق ندارند. مردمي كه نه تنها مسوولان بلكه برخي از مردم جامعه هم آنها را از خود نمي‌دانند و سعي مي‌كنند از كنارشان هم رد نشوند و اگر رد هم شدند سريع فراموش كنند چه ديده‌اند.
تلخ‌تر اين است كه اين صحنه‌ها فاصله‌شان با خيابان‌هاي مجلل و ماشين‌هاي لوكس و افراد مرفه تهران چندان دور نيست و در برخي شهرهاي دورافتاده‌تر از پايتخت مناطقي هستند كه ديده نمي‌شوند و هيچ عكسي از آنها منتشر نمي‌شود. فقر شوم‌ترين پديده‌اي است كه مي‌تواند يك انسان را با خود درگير كند و حرمت انسانيش را مخدوش كرده و اعتماد به نفس و آرامشش را بگيرد. گاهي بزرگترين آرزويم اين مي‌شود كه خيلي خيلي ثروتمند بودم و توانايي كمك به اين قشر را داشتم اما بعد فكر مي‌كنم تضميني نيست اگر اين آرزو برآورده مي‌شد هم اين حرف را مي‌زدم. به‌هر حال اين تصاوير بايد سيلي محكمي بر صورت مسوولان باشد. بايد تلنگري براي ما باشد كه شاكر اوضاعمان باشيم و يادمان نرود در همين چند قدميمان افرادي هستند كه زندگي ما برايشان آرزويي بزرگ است. يادمان نرود اين افراد به ترحم و دلسوزي ما نيازي ندارند. كساني كه بسيار قابل ترحم هستند آنهايي‌اند كه مي‌توانند در قالب مسووليت و پست و مقامشان براي اين افراد كاري كنند و خودشان را از اين فرصت محروم مي‌كنند و يادشان مي‌رود فردا بايد براي تك تك ثانيه‌هايي كه پشت آن ميز نشسته بودند و در حوزه مسووليتشان اين تلخي‌هاي وجود داشت و نديدند، پاسخگو باشند. آنجا ديگر طرف حساب رسانه‌ها و مردم و ... نيستند. آنجا طرف حساب خداوندي است كه تمام ثاينه‌هاي مديريتتان را ديده و ثبت و ضبط كرده و ديگر نمي‌شود با آمار و ارقام رو در رويش قرار گرفت. و همين‌جاست كه شاعر مي‌گويد:

خدايا چنان كن سرانجام كار **** تو خشنود باشي و ما رستگار

نوشته شده در دوشنبه 4 آبان1388ساعت 11:3 توسط معصومه نصیری| |


Design By : Night Skin